رأی اولیها! خوب گوش کنید. برای یه بار هم که شده باید نشون بدیم که دیگه بچه نیستیم و میتونیم خوب تصمیم بگیریم.
رأی اولی ها! راضی به خوردن برچسب «احساسی بودن» و «جوگیر بودن» نباشیم. ما میتونیم نشونشون بدیم که با منطق تصمیمگیری کردیم. کی گفته حرف اون ها منطقیه؟ باید از منطق خودمون دفاع کنیم.
رأی اولی ها! ما میتونیم اطرافیانمون رو قانع کنیم که رأی بدن.به خاطر همه؛ بهخاطر ما. ما که چهار سال دیگه بهترین سالهای زندگیمونه.
رأی اولیها! چرا اجازه دادید فکر یه عده که چهار سال پیش هم رأی ندادن و به کار خودشون افتخار میکردن و میکنن به شما سرایت کنه؟ کسی که اون موقع رأی نداده و هنوز هم نمیخواد رأی بده، مطمئناً گزینهی خوبی برای اعتماد کردن نیست. این چهار سال رو شما زندگی میکنید. برای زندگی، خودتون تصمیم بگیرید!
رأی اولیها! کاش کاری کنیم که دوازده سال دیگه، رأی اولیها همون طور به ما نگاه کنن که ما به رأی اولی های 76!
رأی اولی ها! اخبار رو دنبال کنید؛مصاحبهها رو بخونید؛ به گذشته نگاه کنید و آینده، بعد انتخاب کنید. کمتر از یه هفته وقت داریم. باید همه جا از انتخابمون دفاع کنیم؛ برای مخالفها، برای رأیهای خاموش!
دوستان من! کنکوری ها! بعد از کنکور زندگی جریان داره. جهت این جریان رو انتخاب کنید که کم از انتخاب رشته نداره!
رأی اولی ها! دوستان! بشود که چنان پیش آید، چنان که ما آرزومندیم!
اول- چند روزه افکار به هم ریخته ای دارم.این افکار به همه جا مربوط می شه.به سهمیه ها فکر می کنم،به بعد از کنکور،به الان،به کلاس هام،به مدرسه،دوستام،گذشته ی دور،تست ریاضی،درس فیزیک،کارهای انجام نشده،کارهای تموم شده،تنظیم ساعت خواب و بالاخره روز کنکور.این فکر ها پشت سر هم از ذهنم می گذرن و کلافه م می کنن.دوست دارم فقط به حال فکر کنم؛به کاری که دارم انجام می دم.
دوم- مدرسه تعطیل شده.دیگه کسی رو نمی بینم.توی خونه نشستم و به آینده فکر می کنم.درس می خونم؛ولی تمرکز ندارم.این هم از اثرات نزدیک شدن کنکوره.چند روز پیش به خودم گفتم:«اگه قبول نشم چی؟!» و بعد از چند ساعت فکر کردن جواب دادم:«خب برای سال دیگه می خونم!» و همین جواب باعث شد کمی خیالم راحت بشه!
سوم- فصل امتحان جون می ده برای کارهای غیر درسی! همیشه آهنگ گوش دادن، نقاشی کشیدن، نوشتن و کتاب خوندن جزء ثابت امتحان دادن من بودن.اما حالا...؟ هیچی...! یه ساله کتاب نخوندم.بعضی وقت ها آهنگ گوش دادن هم یادم می ره.همین تغییر عادت ها خیلی روحیه رو خراب می کنه.مخصوصا اگه این عادت ها کارهای مورد علاقه ت باشن.
چهارم- گفتم به سهمیه ها فکر می کنم.به این فکر می کنم که امسال چه خوابی برامون دیدن.با افتضاحی که پارسال پیش اومد،امسال فقط شانس می تونه کمکمون کنه.مثلا ممکنه همین فردا بگن فقط بسیجی های فعال می تونن وارد دانشگاه بشن یا مثلا روزنامه ها تیتر بزنن:«امتحان پیش دانشگاهی نهایی شد»! اگر هم چنین چیزی بگن تعجبی نداره؛ اینجا ایران است.صدای ما را می شنوید!
پنجم- البته فقط سهمیه ها نیستن که ما رو محدود می کنن.خیلی عامل های دیگه هم هستن که غیر مستقیم به سرنوشتمون مربوط می شن.مثلا از سه سال پیش درس دادن آقایون در مدارس دخترونه ممنوع شد.اینکه بعد از این قضیه، کلاس خصوصی گرفتن ها و کلاس های زیرزمینی چه مشکلاتی به وجود آوردن بماند،اینکه زنها تجربه ی کافی برای دروس تخصصی نداشتن هم بماند،این رو کجای دلمون بذاریم که چند وقت پیش اعلام کردن که چون تعداد معلم های مؤنث درس فیزیک برای تدریس توی مدارس دخترونه کافی نیست،از این به بعد معلم های مذکر هم می تونن دوباره وارد این مدارس بشن! هنوز بعد از گذشت سه سال مشخص نشده که دلیل این کار چی بوده و یا اینکه فرق معلم فیزیک با دیفرانسیل چی هست!
ششم- همچنان اینجا ایران است.صدای ما را می شنوید!


