خطهای موازی پیچ خورده تلو می روند روی تنم
گاو چموشی بد مستی کرده وقت گاو آهن
من کشتگاه گندم و چاودار و سیرسیرکم
حتا اگر هوایی تازه پیدانکرده هی نفس بکشم
***
چشمهایم را کوک میزنم به صفحه ی آخر
به کوه های محو بلند
پس زمینه های زیبای این زشت چرا گاه بی چوپان
وطنم
روستایی که باز نشده
گره از سبزه های نحس لگدمال تاریخش
سیزده به در نمی شود این همه سال آزگار آخر
باز گره می زنم بخت تازه را اگر حتا ....
شوهر نمی کندبا این همه شهید وطنم و تنم !!!
***
بیست و هفت سال پیش بخت سر زمینم را بی آنکه بداند چگونه می شود سبزه های بخت را گره زد گره زدند به نامی که نمی دانست چیست! گفتند نه کمتر از این نه بیشتر .... تو فقط بگو آری اگر نه معشوق دیگرت را آن پشت پیدا کن....
مردم گفتند بله ... و به نکاح کسی در آمدند که حتی معنای اسمش را نمی دانستند... سیصد و سیزده نفر به روایت خود داماد معشوق دیگری به اسم جمهوری خلق طلب کردند... هر چند شاید آنها هم از پشت پرده سایه خوش قد و بالایی را پسندیده بودند... اما هر چه بود عدد مقدسی بود به تعداد یاران موعود منتظر... (دیگرانی هم شاید دیگرانی را ... )حالا حاصل ازدواج سنتی این عروس چشم و گوش بسته و آفتاب مهتاب ندیده مشتی فرزند گله مند از بخت بد است که دایم در اوهامشان آرزو می کنند کاش نسب دیگری داشتند هر چند عاشق مام میهن اند ... از همین است که هنوز گره میزنندسبزه های گیسوی مادر را شاید ختم به خیر شود با طلاق یا بدون طلاق!!؟
به آزادی مجتبی ها فکر کنیم آنها فرزندان همین مادر و پدر اند
وقتی نوشته ی حنیف رو خوندم یه عرق سرد نشست رو پیشونیم ... اسفند ماه توی جلسه وبلاگ نویسها صحبتش شد ... اما غرق شدن تو لجن روزمرگی باعث شد فراموشش کنم ... وقتی از اشک مادر و نا امیدی پدرش خوندم ، از روشون خجالت کشیدم ... شاید این فراموشی عمومی باشه اما من که خیلی از دست خودم شاکیم ... مجتبی سمیعی نژاد تنها وبلاگ نویسیه که از زمان موج اول بازداشت وبلاگ نویسان همچنان در زندانه ... و حتی برای عید نوروز هم نتونسته کنار خانواده ش باشه ...
هر چه زودتر باید یه کاری کرد ... نه یه کار روتین ... بلکه یه کار متفاوت و تاثیر گذار ... کاری که به هدف برسه ... مجتبی ؛ قربانی نگاهی شده که هر لحظه ممکنه گریبان هر وبلاگ نویسی رو بگیره ... نگاهی که همه چیز رو بسته و تحت کنترل می خواد ... بلاگرها باید هر چه زودتر در مقابل این نگاه مستبدانه قد علم کنند ... همه باید بدانند که ما نه حقوق بگیر دشمنیم ... نه برانداز ... هیچ حق ویژه ای هم طلب نمی کنیم ... ما تنها سهم خود از تکنولوژی را می خواهیم ... سهم خود از عصر ارتباطات ... سهم خود از آزادی را ...
تلاش برای رهایی مجتبی از حبس ، تلاش برای تولد دوباره ی زندگی یک فرد و یا حتی یک خانواده نیست ... تلاشی است برای دفاع از هویت وبلاگستان ... برای اثبات اینکه : « وبلاگ یک دایره ی بدون مرکز است » ...

مرتبط :
مجتبای بی گناه / نگاهی به پرونده مجتبی سمیعی نژاد - ایران ما
آقاي دادستان پاسخ بدهيد: اين چه وضعيتي است؟ / نگاه الپر
پیگیری های بی نتیجه قبلی از زبان یک بلاگر بازداشتی دیگر / فرشته قاضی
آقاي شاهرودي، سميعینژاد را آزاد كنيد / نامه جمعی از وبلاگ نویسان


