ناهید و محبوبه پس از آزادی از زندان / عکس:آرش عاشوری نیا
در لحظه لحظه آن شب های سرد
بالای آن تپه های دور از شهر
پشت میله های سربی
آواز تو را سر دادم...
آفتاب!
می دانستم برمی آیی
می دانستم آنقدر سخاوتمندی
که تلالو ات را از چشمان اشک آلودم دریغ نکنی...
طلوع کردی و من از امروز...
آینه ها را برایت هدیه می آورم...
پ.ن: آزادیم .... / پرنده خارزار

دیشب دفتر کوچک سازمان دانش آموختگان ایران، میزبان گردهماییِ جمعی صمیمی از آدم هایی بود که آمده بودند راهِ آمده ی خویش تا به اینجا را بازخوانی کنند و راه آینده را بهتر از پیش تصویر کنند و در این قالب آزادی بی قید و شرط دوستانشان را نیز طلب کنند.دوستانی که تنها به جرم اینکه می خواستند تجربه زن بودن را برای همجنسان خود به خاطره یی گواراتر از آن چه امروز به آنان تحمیل می شود مبدل کنند اکنون در اتاق های ۱۸ نفره بند یک زندان زنان اوین روزها را به شب پیوند می دهند.
در همین فضای آکنده از شور و شعور بود که نوشین اراده می یافت تا بگوید:«محبوبه و ناهید این دو قصه گوی جنبش زنان، امروز توانسته اند با تخیل ناب خود از حصارهای زندان اوین فراروی کنند و این درسی است که ما می توانیم آن را فرا گیریم. و حال که واقعیت موجود، فضاهای عمومی را از ما دریغ می کند، مانند آن دو، به یاری تخیل مان فضاهایی آزاد برای خود خلق کنیم تا حصارهای تنگ واقعیت را در هم بشکنیم و از محدودیت های ظاهرا بی پایان و غیرقابل کنترل فراروی کنیم. اما برای رسیدن به این آرزوی انسانی، راهی جز شجاعت در تداوم و گسترش کمپینی که با تخیل شروع شده و با تخیل ناب زنانه ناهیدها و محبوبه ها ادامه یافته است نداریم.»
آری ... تخیل رهایی،در دل دیوارهای سرد و نمور زندان رخنه می کند و عاقبت حقیقت آزادی را برای قصه سازان روز موعود به ارمغان خواهد آورد...این جان کلام و حرف دل آن جمع کوچک،صمیمی و مصممی بود که شبی پیش از این سالن کوچک سازمان ادوار را از خاطره ی حضور خود سرشار کردند و در دفتر یادگار مقاومت مردم این سرزمین در برابر نا برابری جاودانه شدند.
آنان زنان و مردان برابری خواه سرزمین من بودند.جنبشی که باید به رسمیت شناخت...
پ.ن: آن دو قصه گوی زندان زنان، و ادبیات تخیلی کمپین یک میلیون امضاء / نوشین احمدی



