تبليغاتX
اوهـام - الپر و همسرش را آزاد کنید
شنبه بیستم مرداد 1386
بيانيه ۱۰۰ دانشجو و دانش‌آموخته در اعتراض به تداوم بازداشت پلي تكنيكي‌ها

مجيد توكلي/احسان منصوري/احمد قصابان

۱۰۰ تن از دانشجویان و دانش‌آموختگان دانشگاه‌های آزاد سراسر کشور با صدور بیانیه ای نسبت به تداوم بازداشت دانشجویان دانشگاه پلی‌تکنیک اعتراض کرده و نسبت به اعمال فشار های روحی و جسمی برای اخذ اعتراف از آنان هشدار داده اند.

متن کامل بیانیه به این شرح است:

پس از گذشت یک ماه از بازداشت غیرقانونی جمعی از دوستانمان در روز ۱٨ تیرماه سال جاری اگر چه رهایی شان -که با یک صدایی و هم‌دلی تمامی نیروهای آزادیخواه در دفاع از حقوق انسانی ایشان و اعلام همبستگی با آنان میسر شد- موجب شادی است و امید؛ اما نگرانی از وضعیت دیگر دوستان دانشجوی دربندمان به خصوص سه دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک (احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری) لحظه ای قرار و آرامش را بر هیچ انسان نوع دوست آزاده ای روا نمی دارد.

آنچه امروز بر دانشگاه می گذرد حکایت تلخی ست از تعلیق و اخراج و محرومیت و حبس و اینک شکنجه! دانشجویان شورای مرکزی دفتر تحکیم یک ماه در بازداشت غیرقانونی از حقوق اولیه انسانی خویش محروم می شوند و نزدیک به ٣ ماه از بازداشت دانشجویان پلی تکنیک می گذرد. احکام هر روزه تعلیق و محرومیت از تحصیل و اخراج نیز گویی تمامی ندارد. اینک ما مانده ایم و زندان‌هایی آباد که الحق اکنون به دانشگاه تبدیل شده و دانشگاههایی ویران. ما مانده ایم و جامعه ای رنجور و جوانانی محجور و زنانی محصور و آزادیخواهانی منکوب و دانشجویانی محبوس.

بازداشت دانشجویان در تحصني که به مناسبت سالروز فاجعه خونین ۱٨ تیر ۷٨ و در اعتراض به فشارهای روز افزون بر فعالان دانشجویی و بالاخص دانشجویان بازداشت شده پلی تکنیک به مسالمت آمیز ترین شکل، صورت گرفته بود نشان از اراده ای ددمنشانه برای سرکوب جامعه مدنی و هرگونه صدای منتقد و مخالف در لایه هایی از قدرت حاکمه است.

ما، جمعی از دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاه آزاد اسلامی، ضمن اعتراض به بازداشت های غیر قانونی صورت گرفته، نگرانی شدیدمان را نسبت به اعمال فشار های روحی و جسمی بر دانشجویان دانشگاه پلی‌تکنیک برای اخذ اعتراف از آن‌ها اعلام کرده، خواستار روشن شدن وضعیت ایشان و آزادی فوری این دانشجویان هستیم.

 

نه! هرگز شب را باور نکردم. چرا که در فراسوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم.

 

محمدجواد آذر شاهی/بهروز آقامحمدی/امید ایران مهر /حسن اسدی زیدآبادی /افشین اوژنگ /فرهاد احمدی/علی امیرقلی/امیر امیر قلی/علی اسماعیل زادگان/سحر احمدی/حامد اولاد/زهرا بهزادی/فاطمه بهزادی/حامد بهارلو/کیومرث بلی وند/سینا پورصالحی/محمد جعفری نژاد/مهدی جوکار/حمیدرضا خادم /پوریا خسروفر /سیدمهدی خدایی/الیاس خلج/جعفر خلخالی/مبین خلیلی/علیرضا خیرآبادی/حسین دهوس/هومن دولتی/هوتن دولتی/رضا رادفر/سعید رئوفی/کامبیز رحیمی/میثم رستملو/نیما رحیمی زاده/مریم رستگار/آرش رحمانی/محسن رضوی/میثم رودسری/دلدار روزبه/محمد رهبری/حسین زارع/رضا زارعی/رضا زنگنه/ندا سپهری/مجتبی سمیعی نژاد/ساعده سیما/سلمان سیما/مهدی سمائی/سینا شکوهی/مهرداد شجاعی/معصومه شریفی/امیر شیخ الاسلامی/پویا شیرازی/نادر شیری/سجاد شیخی/حمید صمیمی/شیرین عرب زاده/امیر عرفاتی/حامد عزیزی/صبا عدنانیان/ساناز فرخی/مهران قربانی/سید جواد کاظمی/بابک کامران/محسن کرمی/حسن کریمی/احمد کمالی/سحر گلکاری/نسترن گلی وند/رضا مهدوی/فرزین مسعودی/حامد مرادی/سجاد محمدی/مسعود میرزائی/ابوالفضل ممی زاده/سبحان محمدی فرد/آرش میرزائی/مسعود محمدی/محسن محسن لو /زوحا مزروعی/مجید محمدی/سعید منشاری/رضا معتمد/سعید مرادی/امین محمدزاده/رضا محولاتی/علی ملیحی/پیام همدانی مجرد/شیوا نظرآهاری/فرهنگ نادری/شهرزاد نجفی/سهیل نوری/مسعود نوری پیام/عارف نجفی/میثم نظمی/محمدرضا هومانیان/علیرضا هومان/علی رضا هدایت پور/گوهر یگانه/حسام الدین یعقوبی/مهرداد یحیایی

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 19:9 | لینک به این مطلب
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
بجز دو نفر همه بازداشت شدگان 18 تیر آزاد شدند

دقایقی پیش بجز مهدی عربشاهی و حنیف یزدانی تمامی بازداشت شدگان روز هجدهم تیرماه شامل اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و سازمان ادوار تحکیم وحدت که هنوز در بازداشت بودند، با قرار وثيقه هايي از ۳۰ تا ۵۰ ميليون تومان آزاد شدند.

«بهاره هدايت»، «علي وفقي»، «عبدالله مومني»، «محمد هاشمي»، «بهرام فياضي»،«مرتضي اصلاح‌چي»،«مجتبي بيات» و «علي نيكونسبتي» اسامي دوستاني است كه آزاد شده اند.

همچنين پيش از اين حبيب حاجي حيدري،آرش خاندل،مسعود حبيبي،اشكان غيثوندي،سعيد حسين نيا و عزت قلندري نيز آزاد شده بودند.

بر اساس قول مسئولان قضايي به خانواده مهدي عربشاهي و حنيف يزداني، اين دو دانشجو نيز تا پايان تعطيلات عيد مبعث آزاد خواهند شد.


بعدنوشت (پنجشنبه ۱۸ امرداد):

مهدی عربشاهی و حنیف یزدانی هم آزاد شدند.

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 20:48 | | لینک به این مطلب
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386
حکایت روزی که بنا شد دیگر آفتاب از شرق طلوع نکند!

شرق؛ روز آخر / عکس: حجت سپهوند - روزنا

می روم روی خط.حنیف را می بینم که نامش سرخ است.می آید روی خط:«شرق توقیف شد.» عرق روی پیشانی ام یخ می کند.می نویسم:«شرق توسط هیئت نظارت به قتل رسید.» و می فرستم برای همه.بعضی می پندارند مزاح کرده ام و پنداشته خود را در صندوق نامه هایم می اندازند.پاسخ می دهم:«جدی است»...یکی می گوید:«گور خودشان را می کننند با این قتل ها...» نمی دانم منظورش چه کسانی است...بهتر است ندانم.

یکی تماس می گیرد:«امید! دلتنگ شدم...شرق اگرچه(...)، اما باز دلم برایش تنگ می شود.» با او موافق نیستم و با او موافقم.دلم برایش تنگ می شود.

می آیم روزنامه... دل و دماغ کار ندارم.تلفن سجاد و مهدی گاهی «در شبکه موجود نمی باشد» و گاهی «در دسترس!»

تا بعدازظهر می نویسم و خط می زنم.در میانه دستنوشته های اخباری ام بارها می نویسم «شرق» و خط می زنم.می نویسم «سجاد» و خط می زنم.می نویسم «مهدی» و خط می زنم.می نویسم «علی» و خط می زنم.خبرهایم همه خط خطی رد می شوند. (نمی دانم کلمات زیر خط خطی ها را سردبیر تشخیص داد یا نه...)

عصر می شود.علی می گوید به شرق می روم.با رضا همراهش می شویم.در راه علی می گوید:«برایشان می رویم تا برایمان بیایند.مثل مجلس ختم» خنده هایمان هم تلخ است.به گلشهر می رسیم.جایی که تا دیروز «شرقی ترین» منطقه تهران بود.اما حالا...

راه پله ها سوت و کور است.نگهبان به عادت همیشه ناممان را می پرسد.به طبقه دوم می رویم.سجاد و مهدی لمیده بر صندلی ها با چشمانشان به استقبالمان می آیند.اشک های بغض شده در گلویشان را پنهان می کنند اما من که خود بغض در گلو دارم می دانم در درونشان چه می گذرد.اتاقی آنسوتر...خانم مفیدی، دو سه تای دیگر از بچه های شرق و رضا تاجیک نشسته اند.بر میز خرمایی هست و ... . خانم مفیدی از ما می پرسد و ما از تاجیک.تحریریه خلوت است و کسی بر تخته نوشته:«هنوز هم که هنوز است/درد دامنه دارد...»

به سرویس سیاسی می روم جایی که همیشه معروف است روزنامه ها را به باد می دهد...

البته این بار استثنائا بهانه از میان سطور آنان بولد -BOLD- نشده است...

چند لحظه می گذرد.در میانه سخن گفتن با بچه ها، نگاهم به رضا می افتد.مثل همیشه در خودش است.صندلی را به سمت پنجره برگردانده و مغموم بیرون را نگاه می کند. اگرچه ردپای بغض در گلویش را می توان در نگاهش یافت ولی او آنچنان ناامید و شوکه نیست،چراکه تجربه چنین بی مهری هایی را فراوان داشته است... اما چشمان نگران او پر از دل نگرانی برای بدنه جوان روزنامه نگاری ایران است.آن ها که این روزها بعضا برای بار اول «ضربه توقیف» را می چشند و گاهی آنقدر می گریند که دل هر سنگی را آب می کنند.فضای سنگین تحریریه «شرق» غروب دوشنبه 15 امرداد 86 دو روز پیش از فرارسیدن روز خبرنگار اشک های ساعتی پیش از آن را خوب به یادت می آورد،اگرچه در وقت حادثه آن جا نبودی.

ساعتی بعد از پله های شرق پایین می آییم.وقتی بهت زده از پایان حیات «شرق» از حیاط «شرق» بیرون می آییم،رضا تاجیک را می بینم که باز فارغ از جهان پیرامونش رو به پنجره بیرون را تماشا می کند،اما او دست تکان دادن ما را نمی بیند،چراکه در دنیایی دیگر است و شاید در جستجوی آینده ای که مبهم است.

میدان هفت تیر از بچه ها جدا می شوم.در مترو عده ای جوان صدای ترانه های مقیم گوشی هایشان را بلند کرده اند.پیرمردی با شنیدن صدای «هایده» سری تکان می دهد،آهی می کشد و می گوید:«شاد بودیم...نمیدونم چی شد..از چاله افتادیم تو چاه...دل همه خونه...» پسر جوان:«آره حاجی اما زندگیه می گذره»...پیرمرد:«آره ... اما دیر می گذره و سخت.مثل سیخ از نون کباب...»

«هایده» همچنان می خواند و من به یاد سجاد می افتم که وقتی یکی پرسید:«حالا اگر بتوانی،چه آهنگی را درخواست می کنی؟» گفت:«شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم،دوست دارم ...»

آقایان! خیالتان راحت شد؟ از فردا دیگر «آفتاب از شرق طلوع می کند» نمی کند!

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 1:21 | | لینک به این مطلب
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
شرق توقیف شد

روزنامه شرق امروز از سوی هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شد.گویا مصاحبه ای که امروز شرق به خاطرش پوزش خواسته بود گریبان دوستان شرق رو گرفته.برای سجاد و مهدی و علی خیلی ناراحتم.خیلی دلم گرفت.بازهم توقیف.بازهم بیکاری کلی از بچه ها... راستی چند روز تا روز خبرنگار مونده؟

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 11:48 | | لینک به این مطلب