شرق ، هم میهن ، مدرسه ، زنان ، دنیای تصویر ، هفت و ...
سال بَد
سال باد
سال اَشك
سال شَك.
سال روزهاي دراز و استقامت هاي كم
سالي كه غرور گدائي كرد.
سال پست
سال درد
سال عزا
سال اشك پوري
سال خون مرتضا
سال كبيسه . . .
زندگي دام نيست
عشق دام نيست
حتي مرگ دام نيست
چرا كه ياران گمشده آزادند
آزاد و پاك . . .
من عشقم را در سال بد يافتم
كه مي گويد «مأيوس نباش»؟ ـ
من اميدم را در يأس يافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سال بد يافتم
و هنگامي كه داشتم خاكستر مي شدم
گُر گرفتم...
...
سال بَد ، سال باد
این شعر شاملو را بی اندازه دوست دارم و هر سال با هر اتفاقی که سالم را بد می کند زمزمه اش می کنم. سال ۸۶ برایم هیچ اتفاق ویژه یی نداشت جز یافتن دوستانی و از دست دادن دوستانی دیگر...
رفتن بسیار کسانی که زندگی بی وجودشان از بسیاری معانی خالی میشد، سال ۸۶ را برایم تلخ تر از همیشه کرد...
سال اَشک، سال شَک
مرگ قیصر امین پور، سفر بی هنگام و تلخ مهران قاسمی، رفتن بی حداحافظی احمد بورقانی، مرگ غریبانه ی حامد مهدوی که گزارش اختصاصی اش (امیدهای کوچک ملت بزرگ) از حاشیه های جام جهانی آلمان یکی از به یاد ماندنی ترین خاطرات نشریه اینترنتی اوهام هفتگی بود، همه و همه سال ۸۶ را سال بدی در خاطرم ثبت کرد.... سال اشک ...
روزهای پایانی سال اما برایم یک اتفاق ویژه داشت... یافتن دوستانی که معنای سال های بعد را برایم پررنگ تر از سالیان قبل خواهند کرد بی شک... تجربه مشترک مبارزه در کنار این دوستان مرا آموخت که دشنام مردم خسته را به جان بخرم اگر به راستی می پندارم آرمانم در افق نهایی به سود این کشور گربه نشان است...
به دنبال مصداق «سال شک» در دوازده ماه سال که گشتم نزدیک ترین مصداق را نتایج انتخابات مجلس هشتم در تهران یافتم که بی اندازه به آن مشکوکم...
شک اگر در انتخابات متوقف ماند، «اشک» این سال اما پایانی نداشت که در آخرین روزها هرآن چه مجله خوب و دوست داشتنی و خواندنی و متفاوت در این سال ها خوانده ام را یکسره به تاریخ پیوند زدند که در این میان خودِ من لااقل در سه مورد داغدار و صاحب عزا باشم. «هفت» و «زنان» و «دنیای تصویر» در همه ی روزهای بودنشان همدم لحظه هایم بودند، درست مثل شــرق (+) و هم میهن (+) که آن ها نیز قربانیان همین سال شدند...
بعد از قتل «زنان» یادداشتی نوشتم با عنوان «اعدام شبانه یک دختر ۱۶ ساله در تهران» که البته شاید از باب خودسانسوری در هیچ کجا منتشر نشد حتا در همین وبلاگ... اما امروز و پس از اعدام این دو کودک ۶ و ۱۷ ساله چه بگویم که حالا علاوه بر والدینشان، تمامی ایرانیان اهل فرهنگ عزادار شده اند...
سال ۸۶ سال بدی بود، باد ویرانی همه جا وزید، اشک مان دمادم دم مشکمان ماند و دست آخر نیز با شک بزرگی آن را به دست تاریخ می سپاریم، باز امیدوار به سالی که می آید که کاش بهتر باشد...
سال گذشته در همین روز شادی و محبوبه از قفس رها شدند و به این اعتبار لمحه یی دلشاد شدیم. حال از خدا می خواهم امسال هم رهایی احسان،احمد و مجید اندکی شادی بخش آیین آغاز سال نو مان شود...
در این ساعات پایانی سال ۱۳۸۶دمی غم را رها می کنم،
خانه را گردی می گیرم،
آینه به دست
به انتظار سال نو
یادگار فریدون مشیری را به دست می گیرم و
می خوانم:
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن!
آگهی بازرگانی:
اکران ویژه
نوروز ۱۳۸۷
دایره
زنگی
کاری از
پریسا
بخت آور
(نکاتی در باب دلایل مخالفتم با تحریم انتخابات مجلس هشتم )
امید ایران مهر: ... در عرصه سیاست نیز شکل بندی های جدیدی در حال تکوین و تقویت است. طی دو سال اخیر برخلاف نص صریح وصیت بنیانگذار جمهوری اسلامی که حضور نظامیان در سیاست را «سمی مهلک» دانسته بود،گروهی از نیروهای نظامی به واسطه ریاست جمهوری احمدی نژاد بیش از گذشته به هسته مرکزی قدرت نزدیک شده اند و می روند تا سلطه یی به ظاهر سیاسی اما در حقیقت میلیتاریزه را بر فضای سیاسی کشور حاکم کنند...
... از این منظر انتخابات مجلس هشتم یک رویارویی بزرگ و تاریخی است. رویارویی بزرگی که در یکسوی آن نیروهای سیاسی تحول طلب ممکن الخطایی قرار دارند که امتحان خود را پس داده و نشان داده اند که اگر حتی در حوزه یی موجب پیشرفتی نشده اند اما لااقل باب انتقاد به خویش را نبسته اند و در سوی دیگر نیروهای نظامی یی که با اسلحه وارد میدان سیاست شده اند و از همین باب امکان هر گونه انتقاد از آنان منتفی خواهد بود و استثناء این انتخابات هم دقیقا در همین صورت بندی تازه نهفته است.
متن کامل




