تبليغاتX
اوهـام - نفیسه و حجت را آزاد کنید
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387
تُف به این روزگار؛ احضار عزت الله انتظامی، اعدام سیدرضا حجازی...
اگر تیتر به اندازه کافی گویا نیست... ببخشید مرا که نای گفتن از این همه ظلم و بیداد را ندارم... تنها ردپای این اخبار را برایتان می گذارم تا پی ببرید به عمق فاجعه یی که توان نوشتن را از سرانگشتانم سلب کرده است:

 احضارعزت‌الله انتظامی، پرستويی و پوراحمد به ‌دادسرا‌ی جنايی
اعدام رضا حجازی، پسری که در 15 سالگی مرتکب جرم شده بود

آه که چقدر این تابستان ۸۷ داغ است. آنقدر داغ که دلمان را .. عمق جانمان را می‌سوزد... خانه‌مان را می‌سوزد... خانمان‌مان را می‌سوزد... چه کسی بود که گفت این تابستان بوی تابستانی دیگر را ... چه کسی بود؟

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 19:13 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و ششم مرداد 1387
باید رهایت کنند عماد...

هنوز کسی شما را دوست دارد/عماد، تابستان86دوستش دارم، بی اغراق به اندازه‌ی پدرم دوستش دارم. نگاهش آرامش است و کلامش تسکین‌دهنده... سخن گفتن با او دل شیر می‌خواهد و اشتیاق... که او درباره‌ی موضوعی سخن نمی‌گوید مگر اطلاعات موثق و صحیح خویش درباره‌ی آن را کافی بداند و آن‌گاه که هم‌بحثت شود آنچنان مستدل و منطقی است که بی آن‌که تلاشی کنی پاسخش را بدهی مجذوب کلامش می‌شوی... محکم است در برابر سختی‌های ناروایی که بر جانش همواره می‌کنندو اما می‌شکند زود در برابر زجر و اشک دیگران و فرقی برایش ندارد این دیگران چه کسانی هستند و از چه مرام و تفکری که در قاموس او هیچ خط و خطوطی مانع از انسان پنداشتن احدی نمی‌شود و شاید همین وسعت نظر است که تنگ‌نظران دنیاپرست را آنچنان خشمگین می‌کند تا در عوض درمانش، زندانش کنند و هر روز بر حرمانش بیافزایند... حالا او در خطر است... هم‌او که خود طاقت اشک هیچ انسانی نداشت اکنون در شرایطی است که هر روز فرزندانش،همسرش و حتا اگر کسی میانشان باقی مانده باشد بازجویان انسانش به حالش اشک می ریزند و به حال نهالی که او و امثال او جور دیگری می پنداشتندش...

حالا فرصت یادآوری یک حق است. حقی که دلیلی برای اثباتش لازم نیست جز دانستن معنای شرف، معنای جان و مفهوم انسان... کاش دوستانش که حالا و از پس سال‌ها مبارزه و سختی در ساحلی از آرامش نظاره‌گر پرپر شدنش هستند، فارغ از اختلافاتشان یادشان بیاید که انسانی دارد می سپارد جان، پس تکانی به خود بدهند و کاری کنند... پیش از آن‌که دیر شود...

کاش زودتر رهایت کنند عماد... دستان سرد صدها انسان در انتظار مهربانی دستان بزرگ و گرمت؛ دستانی که همیشه به وسعت یک آغوش  به سوی «انسان‌ها» می‌گشودیشان، چشم به در آن ساختمان سنگی سنگ‌دل دوخته‌اند... 
... به حرمت انسان که سال‌هاست مفتخرند که از یادش برده‌اند باید رهایت کنند عماد...
باید رهایت کنند...


خبرهای مرتبط:
[
فعال سیاسی یا فعال حقوق‌بشر؟] گفت‌و‌گوی من و پویا قلی‌پور با عمادالدین‌باقی

نامه انجمن دفاع از حقوق زندانيان به رئيس قوه قضائيه
در رابطه با انتقال عمادالدين باقی به انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوين

همسر عمادالدين باقی در گفت و گو با نوشابه اميری:
تا کی فشار، جوابگو کيست؟



 خبــــر آخــــر:

گردهمايی در اعتراض به ضايع شدن حقوق شهروندی عمادالدين باقی،
يکشنبه ۲۷ مرداد در منزل وی برگزار می‌شود

روز يکشنبه ۲۷/۵/۸۷ ساعت ۱۰ صبح به دعوت کميسيون حقوق بشر جبهه مشارکت ايران اسلامی از همه فعالان سياسی و حقوق بشری دعوت می شود در اعتراض به تضييع به حقوق شهروندان و تحديد نهادهای مدنی در منزل عمادالدين باقی گرد هم آيند.
آدرس: ميدان اختياريه – اختياريه شمالی- بعد از چهارراه داور- کوچه غفاری- پلاک ۱/۱

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 10:29 | | لینک به این مطلب