<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اوهـام - نفیسه و حجت را آزاد کنید</title>
<link>http://iranmehrdaily.blogfa.com/</link>
<description>یادداشت های گاه و بی گاه امید ایران مهر و افسانه توحیدی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 30 Oct 2009 13:24:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>88/8/8 ، آزادی محمد و یادداشتم درباره کلهر</title>
<link>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-216.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SUP&gt;&lt;IMG alt=&quot;محمد قوچانی پس از 131 روز حبس&quot; hspace=3 src=&quot;http://omidiranmehr.persiangig.com/Report/Mohammmad.jpg&quot; align=left vspace=3 border=1&gt;امید ایران‌مهر:&lt;/SUP&gt;&lt;/STRONG&gt; امروز هشتمین روز از هشتمین ماه از هشتادو هشتمین سال قرن چهاردهم هجری شمسی همزمان شده با میلاد امام هشتم شیعیان و آزادی دوست و همکار نازنینم &lt;STRONG&gt;محمد قوچانی&lt;/STRONG&gt;. خوشحالم که امروز همزمان با این روز خجسته با زبان روزه‌ای که نیتش آزادی تمام اسیران سبز این روزهاست، دوباره اینجا را گردگیری می‌کنم. هرچند، چندروزی‌ست به حوزه‌ی بین‌الملل نقل مکان کردم اما هنوز دغدغه‌یی مهم‌تر از ایران ندارم و شاید برای همین است که از هر فرصتی برای بیان دغدغه‌های داخلی‌ام بهره می‌گیرم. این یادداشت را که پنجشنبه گذشته -مثل همیشه- با مقداری سانسور در روزنامه &lt;A href=&quot;http://tehrooz.com/1388/7/30/TehranEmrooz/180/Page/6/Index.htm&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تهران امروز&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; به چاپ رسید اینجا می‌گذارم تا به دور از سخن گفتن به عنوان متکلم وحده نظراتتان را بخوانم و مثل همیشه چیزی بر تحلیل ناقصم بیفزایم. به امید آزادی همه یاران دربند؛ راهی اوین هستیم برای افطار روزه سبز... دعا کنید برای آزادی تمامی اسیران.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#ffcc00 size=6&gt;از کلهر تا کلهر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;به بهانه پناهندگی فرزند آقای مشاور که روزگاری از بازگشت خوانندگان لوس‌آنجلسی سخن گفت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;مهدی کلهر | نرگس کلهر&quot; hspace=2 src=&quot;http://omidiranmehr.persiangig.com/Report/Kalhor--Vs--Kalhor.jpg&quot; align=left vspace=2 border=1&gt;انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 با تمام ابعاد بدیعش هرچند آنچنان که فضای انتخابات امسال در تقویم کش آمد، تبعات مستقیم و ملموس نداشت اما عرصه‌ی بروز و ظهور جریان‌ها و آدم‌های تازه در عرصه سیاست ایران بود. چهره‌هایی تازه که اگرچه پیش از آن هر یک در حوزه تخصصی خود نام‌هایی چندان غریبه به حساب نمی‌آمدند اما وقتی نامشان با سیاست گره خورد جنجال‌ها بود که در پیوند با جایگاهشان راهی دالان تودرتوی اخبار و تحلیل شد و باعث شد روزی نباشد که حرفی بزنند و خبرساز نشوند.&lt;BR&gt;همان روزها بود که برای اولین بار نام مهدی کلهر بر سر زبان‌ها افتاد. چهره کمتر خبرساز عرصه فرهنگ و علی‌الخصوص سینما در سال‌های انقلاب و جنگ با ظاهری متفاوت و جالب توجه که وقتی راه به رسانه‌های عمومی یافت همچون بسیاری از مدیران کمتر شناخته‌شده‌ای که آن روزها شاید عموم جامعه برای اولین بار نامشان را می‌شنیدند، آنچنان رزومه‌یی ار فعالیت‌هایش در سال‌های بی‌خبری ارائه داد که تو گویی او بخش محذوف فرهنگ در دو دهه پیشین کشور را روایت می‌کند. اما آنچه کلهر را خبرساز کرد نه این رزومه‌ی بلندبالا از فعالیت‌های نادیده بلکه نظرات آشکارا «مسامحه‌آمیزش» در حوزه فرهنگ بود که چندان با نطق‌های دیگر حامیان محمود احمدی‌نژاد همخوانی نداشت. او در گفت‌وگویی با یک شبکه ماهواره‌ای فارسی‌زبان در قامت مشاور کاندیدای –آن‌روزها کم‌شانس- اصولگرایان از علاقه‌اش به صدای فلان خواننده خارج‌نشین و بلامانع بودن بازگشت هنرمندان خارج از کشور  و حتی خوانندگان مقیم لوس‌آنجلس به ایران خبر می‌داد. هرچند این مواضع از سوی مشاور محمود احمدی‌نژاد به واسطه‌ی تصویری که از وی در مقایسه با دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری آن سال وجود داشت چندان جدی گرفته نشد اما تنها چندروز بعد حضور وی به عنوان نماینده احمدی‌نژاد در مناظره‌ای تلویزیونی که میان حامیان کاندیداها انجام می‌گرفت و در پی آن بازتاب ملموس اما ظریف سخنان روادارانه‌ی وی در برخی نطق‌های تلویزیونی احمدی‌نژاد مثل گفت‌وگوی ویژه‌ی خبری در دور دوم انتخابات که وی برای اولین‌بار در آن بر «عدم ضرورت برخورد با ظاهر جوانان» تاکید کرد، محافل خبری را به مواضع مشاور تساهل‌محور و به قول منتقدانش «لیبرال مسلک» احمدی‌نژاد حساس‌تر کرد که بسیاری معتقد بودند کلهر نماینده طیفی متفاوت از حامیان احمدی‌نژاد است که به واسطه‌ی دلایلی «سلبی» همراه شهردار آن روزهای تهران وارد رقابت‌های انتخاباتی شده‌اند و تحلیل رفتارهای آنان می‌تواند تحلیلگران را بیشتر با عمق پدیده‌یی که در حال بروز بود آشنا کند. بعدها کلهر در مصاحبه‌ای گفت که طراحی کل تبلیغات ستاد انتخابات محمود احمدی‌نژاد بر عهده وی بوده و او در صدر تیمی 20نفره مسئولیت معرفی وی را برعهده گرفته است. اما مهدی کلهر چگونه مسئول کل تبلیغات ستاد شهردار تهران در سال 84 شد؟ خود وی سابقه این آشنایی را به «سال‌ها قبل» زمانی که احمدی‌نژاد سال‌های پایانی تحصیل در دانشگاه علم و صنعت را می‌گذراند، مربوط و عامل این رابطه را وجود «دوستان مشترکی» می‌داند که این ارتباطات را با فراز و نشیب به سال 83 زمانی که احمدی‌نژاد تصمیم گرفت نامزد ریاست جمهوری شود، رساندند. &lt;BR&gt;احمدی‌نژاد به مدد تبلیغات تیم کلهر رییس دولت شد و کلهر مسئولیت «مشاور امور رسانه‌های احمدی‌نژاد» را برعهده گرفت. در تمام چهارسال استقرار دولت نهم هرگاه کلهر به اعتبار این عنوان لب به سخن گشود سخنانش به نظر بسیاری جالب آمد و خبرساز شد. پس از انتخابات امسال و مباحثی که پیرامون آن شکل گرفت بسیاری به یاد مصاحبه سال گذشته مهدی کلهر درباره آرای احمدی‌نژاد در سال 84 افتادند. وی آبان 87 در میان مباحث داغ انتخابات ریاست جمهوری مدعی شد آرای احمدی‌نژاد در انتخابات 84 نه 17میلیون بلکه 21 میلیون بوده و حدود سه چهار میلیون از آرای وی را نخواندند. وقتی خبرنگار با تعجب از وی پرسید:«چه کسی نخواند؟ دولت آقای خاتمی؟» کلهر پاسخ داد: «اینها را بعدا&quot; می‌گوییم!» هرچند تا امروز وی سخنی در تکمیل این ادعا بر زبان نیاورده است اما همچنان مشابه چنین نکته‌هایی در مصاحبه‌های کلهر وجود دارد که هر ازگاه جنجالی به‌پا کند.&lt;BR&gt;در همین هفته‌های اخیر، چندی پیش از آن‌که نرگس فرزند کوچک مهدی کلهر تیتر رسانه‌های دیداری و شنیداری جهان غرب شود، آقای مشاور بازهم خبرساز شده بود. مشاور امور رسانه‌های احمدی‌نژاد این‌بار همزمان با هفته دفاع مقدس اشتیاق جوانان برای حضور در جبهه در دهه 60 را به تاثیرات فیلم‌های آمریکایی نسبت داد. سخنانی که انتقادات بسیاری را برانگیخت و حتی باعث شد جمعی از رزمندگان علیه وی اقامه دعوی کنند. هیچکس نمی‌دانست تنها یک هفته بعد از این جنجال فرزند آقای مشاور تبدیل به بمبی خبری خواهد شد که مسائل خانوادگی وی را به سطح اول اخبار رسانه‌ها بکشاند تا همسرش مجبور شود در گفت‌وگو با رسانه‌ها ضمن تکذیب طلاق -که کلهر مدعی شده بود 4سال پیش جاری شده است- از متارکه یکطرفه کلهر با خانواده از یکسال قبل و عدم پرداخت نفقه گلایه و شکوه سر دهد و دخترش پدر را به پیوستن به مردم دعوت کند. نرگس کلهر که برای نمایش فیلمش درباره شکنجه در جشنواره فیلم نورنبرگ در آلمان به سر می‌برد، با ارائه درخواست پناهندگی طوفانی خبری به راه انداخت آنچنان بزرگ، که امواج حاصل از آن به سواحل ایران رسید و پدر دولتمرد و درپی آن مادرش را که استاد دانشکده صداوسیماست به مصاحبه‌های پی‌درپی با رسانه‌ها کشاند و باعث شد این روزها مشاور امور رسانه‌های احمدی‌نژاد روزگار عجیبی را بگذراند. آقای مشاور که روزگاری از لزوم بازگشت هنرمندان به کشور سخن می‌گفت حالا با تراژدی خروج پناهجویانه فرزندش مواجه است و آن را با جملاتی همچون &quot;این نشانه آزادی است&quot; توجیه می‌کند همچنان که باید جواب رزمندگانی را بدهد که منتقد سخنان عجیب و مقایسه‌های عجیب‌ترش درباره دفاع مقدس‌اند، شاید در همین اثنا به دادگاه خانواده هم فراخوانده شود تا پاسخگوی عدم پرداخت نفقه‌ی همسرش باشد و البته در کنار همه این موارد پاسخ فرزند جلای وطن کرده‌اش؛ نرگس و بسیاری از ناظران که این روزها انگشت تعجب می‌گزند را بدهد که یکصدا می‌پرسند: چه شد که تلاش برای بازگشت هنرمندان به مهاجرت هنرمندی از خانواده خود آقای مشاور انجامید؟ از آن کلهر تا این کلهر فاصله از کجا تا کجاست؟ &lt;BR&gt;شاید غریب نباشد اگر بگوییم عالم سیاست عرصه ظهور تناقض‌ها و تضادهاست. تناقض موقعیت و رفتار، تضاد عملکرد و گفتار و گاهی بروز تفاوت‌هایی آنقدر عجیب و دور از ذهن میان وعده‌هایی که داده می‌شود با جهانِ واقع، که انسان را به تامل و گاهی نیز از طنز تلخِ روزگار به خنده وادارد که «عجبا! عالم چه بازی‌هایی که ندارد.»&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 13:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iranmehrdaily&amp;postid=216</comments>
<dc:creator>iranmehrdaily</dc:creator>
<guid>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-216.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گزارشی که شامل الطاف خفیه و آشکار دوستان شد</title>
<link>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-215.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SUP&gt;امید ایران‌مهر:&lt;/SUP&gt;&lt;/STRONG&gt; اینجا مدت‌ها بود که به‌روز نشده بود؛ نه من نوشتم نه افسانه... افسانه رو نمی‌دونم ولی من نه این‌که این روزها دست به قلم نبرده باشم،نــه! ولی حس کردم انتشار چیزهایی که می‌نویسم در اینجا علاوه بر این‌که تبعات منفی داره هیچ نتیجه مثبتی هم نداره.. برای همین سعی کردم اینجا سکوت کنم اما در این مدت بیش از هر زمان دیگه‌یی نوشتم و نوشتم و نوشتم که امیدوارم روزی بتونم منتشرش کنم... اما امروز بهانه‌ی به‌روز شدن اینجا گزارشی بود که بعد از الطاف بی‌دریغ دوستان در شماره روز پنج‌شنبه یکی از روزنامه‌های صبح تهران چاپ شد که در نتیجه‌ی همون الطاف مذکور فقط اسم من به همون شکلی که بود کار شد و به هر ترتیب در حقیقت چیزی از گزارش من باقی نمونده بود!!! ترجیح میدم بدون این‌که بگم دوستان(!) کدوم روزنامه اون بلا رو سر گزارشم آوردن متن کاملش رو اینجا بذارم. به هر حال امیدوارم بیشتر از دو سه ماه اخیر اینجا بنویسم. ببینیم چه می‌شود... فعلا&quot; شما را به خدا و خدا را به شما می‌سپارم.. نماز و روزه‌هاتون هم قبول. تابعد...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#ffcc00 size=6&gt;&lt;STRONG&gt;راوی؛ فرمانده&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;وا&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;کنش‌ها به سخنان دو مقام نظامی درباره حوادث اخیر ادامه دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;سردار رجب زاده / محسن روح‌الامینی / سردار جعفری&quot; hspace=0 src=&quot;http://omidiranmehr.persiangig.com/00jafari-moh3n-rajabzadeh.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گاهی وقایع اجتماعی و سیاسی آنقدر سریع اتفاق می‌افتند که درک دقیق اتفاقات رخ داده و دریافت اطلاعات صحیح و اخبار درست از ماجرا برای ناظران دشوار می‌شود و این باعث می‌شود با فروکش کردن موج حاصل از وقایع نیز آنقدر روایت‌های مطرح شده متفاوت باشد که گویی راویان از چند حادثه مختلف سخن ‌گویند. این‌چنین است که طرح هر روایتی با مخالفت واضعان روایت‌های دیگر مواجه می‌شود و خود واقعه‌یی تازه را رقم می‌زند. حوادث پس از انتخابات 22خرداد نیز از این دست وقایع اجتماعی و سیاسی است. راهپیمایی‌های اعتراض‌آمیز آنگاه که به آشوب و درگیری و به تبع آن خشونت کشیده شد سرعت تحولات آنقدر بالا رفت که بسیاری رشته ماجرا را از دست دادند و حالا که اوضاع آرام‌تر شده هر فرد و مقامی روایت خود را از آنچه اتفاق افتاده است ارائه می‌دهد و این روایت‌ها به سرعت راه به اخبار و تحلیل و پرسش‌های مخاطبان می‌یابد و توسط دیگران به چالش کشیده می‌شود.&lt;BR&gt;اوایل هفته گذشته دو تن از مقامات ارشد نیروهای مسلح با گذشت بیش از دوماه از برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری، همزمان اما در نشست‌های خبری جداگانه‌ای روایت رسمی خود را از حوادث پس از این انتخابات ارائه کردند.&lt;BR&gt;اولین روز هفته‌یی که گذشت سردار محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران در نشستی خبری با اشاره به حوادث پس از انتخابات و ماجراهایی که در بازداشت‌گاه کهریزک رخ داده بود، از شناسایی افرادی «خودسر» خبر داد که به گفته وی احتمالا دادگاه رسیدگی به اتهامات آنان طی ماه جاری برگزار می‌شود. سردار در این نشست پس از آن‌که از دستاوردهای سپاه در مناطق شمال غرب کشور در مقابله با گروه‌های جدایی‌طلب گزارشی ارائه داد. به حضور سپاه در بعد امنیتی حوادث اخیر اشاره کرد و گفت که در ناآرامی‌های اخیر هم در تهران و هم در برخی مراکز دیگر مثل اصفهان، فارس، خراسان شمالی و ... شاهد حضور سپاه پاسداران و بسیجیان بودیم که این حضور در کنار نیروهای امنیتی و انتظامی بسیار تعیین‌کننده بود. این حضور گسترده نیروها، منجر شد به این‌که ناآرامی‌های اخیر که با وابستگی بیگانه و برنامه‌ریزی‌های گسترده انجام می‌شد، ظرف مدت یک هفته خنثی شد و اوضاع به کنترل ما درآمد.&lt;BR&gt;اما بخش چالش‌برانگیز سخنان سردار از آنجا آغاز شد که وی به ارائه آمار درباره هویت و خاستگاه کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات پرداخت. وی گفت: به رغم این‌که نیروهای نظامی و انتظامی ما از قدرت بالایی برای مقابله با این بحران‌ها برخوردار بودند اما بیش از آن‌که به خود توجه داشته باشند، متوجه مردم بودند و این را می‌توان از مقایسه کشته‌شدگان و شهدا به خوبی دریافت. همین‌جا بود که وی با بیان این‌که در حوادث پس از انتخابات در مجموع 29نفر کشته شدند ادامه داد: در این حوادث 13نفر از نیروهای بسیج و حدود هفت نفر از نیروهای از نیروهای مردمی که سابقه بسیجی داشتند به شهادت رسیدند که نیروهای مردمی در ترورهای کور و نیروهای بسیجی با اقدام از پیش تعیین‌شده به وسیله زیر گرفتن با خودرو یا پرتاب سنگ و اشیای مختلف به شهادت رسیدند. از مخالفان و معارضان نیز 9نفر کشته شدند. سردار سپس نتیجه گرفت که مقایسه این آمارها نشان می‌دهد که نیروهای امنیتی و بسیج به رغم گستردگی بالای این حوادث به خوبی متوجه حفظ جان مردم بودند. &lt;BR&gt;هرچند سخنان سردار جعفری مبنی بر بازداشت و محاکمه عوامل وقایع اخیر که از سوی رهبری نیز با عنوان «جنایت» از آن‌ها یاد شد با استقبال ناظران سیاسی روبرو شد اما ارائه آمارهایی از سوی فرمانده سپاه مبنی بر کشته شدن 29نفر دز حوادث اخیر، واکنش سریع محافل خبری را در پی آورد چراکه حدود یک ماه پیش از این علیرضا بهشتی سخنگوی کمیته رسیدگی به وضعیت آسیب‌دیدگان حوادث اخیر که از سوی دو کاندیدای انتخابات میرحسین موسوی و مهدی کروبی تشکیل شده است، از ارائه نام و مشخصات 69نفر از کشته‌شدگان حوادث اخیر به کمیته ویژه مجلس خبر داده بود که به نوشته سایت‌های منتقد بسیاری از این افراد نیز شناسایی شده‌اند. حتی روز گذشته علیرضا بهشتی اعلام کرد به این تعداد سه نفر دیگر افزوده است که با این حساب آمار کشته‌شدگان به روایت منابع غیردولتی از مرز 72نفر می‌گذرد. فرزند شهیدبهشتی در این زمینه گفته است: «اگر آمار ارائه شده از سوي فرمانده محترم سپاه پاسداران در مورد شهداي بسيج دقيق باشد اين مساله نشان مي دهد كه آمار شهدا بسيار بيشتر از  تعدادي است كه در ليست کمیته پیگیری امور زندانیان و جانباختگان حوادث پس از انتخابات  وجود دارد چرا كه هيچ يك از شهدايي كه نامشان در اين ليست وجود دارد از اعضاي بسيج نيستند.»&lt;BR&gt;از این گذشته همزمان با ارائه آمارهای جدید که به خاطر اهمیت جایگاه مرجع ارائه‌کننده تیتر اول اکثر روزنامه‌های یکشنبه گذشته را به خود اختصاص داد برخی پایگاه‌های خبری با اشاره به آن بخش از سخنان سردار که گفته بود در مجموع «9نفر» از معترضان کشته شده‌اند با انتشار نام و تصاویر 10نفر از معترضانی که در وقایع اخیر جان خود را از دست دادند این آمار را به چالش کشیدند.&lt;BR&gt;همزمان با سخنان فرمانده سپاه در گوشه‌ی دیگری از پایتخت سردار فرمانده انتظامی تهران بزرگ هم روایت خود را از ماجراهای اخیر کشور ارائه کرد که این روایت نیز با واکنش‌هایی مواجه شد. سردار رجب‌زاده با رد نقش منفی ناجا در ماجرای کوی دانشگاه تهران، به ماجرای کهریزک و حوادث رخ داده در آن پرداخت و با بیان این‌که گزارش‌های کهریزک را به طور مرتب پیگیری می‌کرده است، گفت: در رابطه با افراد بازداشت‌شده اخیر، این افراد در مجموع بیش از سه روز هم در کهریزک نبودند. این در حالی است که در روز دوم نگهداری این افراد در کهریزک، مسئول مربوطه را خواستم و تذکرات لازم را به او دادم. هیچ کسی بدون حکم قضایی بازداشت و به کهریزک منتقل نشد. تنها حدود 140 تا 145 نفر از بازداشت‌شدگان اخیر به علت نبود مکان به مدت سه روز در این بازداشت نگهداری شدند و کهریزک هم‌اکنون تعطیل است. &lt;BR&gt;این سخنان هرچند با چالش‌هایی در رابطه وجود یا عدم وجود حک قضایی روبرو شد اما بخش مهمی از سخنان سردار رجب زاده که با واکنش منفی خانواده برخی کشته‌شدگان حوادث اخیر روبرو شد آنجا بود که سردار گفت: در بازداشتگاه کهریزک کسی کشته نشده است. وکیل پدر امیر جوادی‌فر یکی از جان‌باختگان وقایع اخیر به سرعت به سخنان سردار واکنش نشان داد و پرسید که «اگر امیر تحویل کهریزک نشده، در فاصله روز اعزام از پلیس پیشگیری تا روز تحویل جسد او به پزشکی قانونی کهریزک، امیر کجا بوده است؟» صالح نیکبخت با بیان این‌که «خانواده امیر جوادی‌فر اسناد و مدارکی دارند که موید مرگ فرزندشان در کهریزک است» ادامه داد: سردار رجب‌زاده باید درباره کشته شدن امیر جوادی‌فر و افراد دیگری مانند محسن روح الامینی، مستند و قانونی سخن بگویند زیرا سخنان ایشان با مستندات پرونده امیر جوادی‌فر و دیگران همخوان نیست.&lt;BR&gt;همزمان پزشکی قانونی کشور با اعلام نظر خود درباره مرگ محسن روح‌الامینی فرزند دکتر روح‌الامینی رییس سابق انستیتو پاستور ایران و دبیرکل حزب توسعه و عدالت سخنان فرمانده انتظامی تهران بزرگ را به چالش کشید. در این گزارش که همزمان با دیدار جمعی از نخبگان از جمله دکتر روح‌الامینی با رهبری و سخنان پدر محسن در این دیدار مبنی بر پیگیری دقیق و مجازات عاملان مرگ محسن و محسن‌ها، منتشر شد علت مرگ محسن روح‌الامینی نه آنچنان که مقامات ناجا پیش از این ابتلای وی به مننژیت اعلام کرده بودند بلکه مواردی چون «استرس‌های فیزیکی، شرایط بد نگهداری، ضربات متعدد و اصابت جسم سخت به سر و بدن اعلام شد که وجود این موارد تاکنون تنها در بازداشتگاه تعطیل‌شده کهریزک تایید شده است.&lt;BR&gt;با توجه به این‌که به طور مشخص مرگ محسن روح‌الامینی و امیر جوادی‌فر در بازداشت‌گاه کهریزک اتفاق افتاده است و فرمانده سپاه پاسداران نیز از شناسایی و محاکه قریب‌الوقوع عوامل این ماجرا خبر داده است، تکذیب کشته‌شدن افراد و وقوع جنایات در کهریزک با تعجب ناظرانی مواجه شده است که با مطالعه گزارش پزشکی قانونی از خود می‌پرسند، اگر دلیلی که برای مرگ محسن روح‌الامینی در این گزارش ذکر شده است (شرایط بد نگهداری) حقیقت ندارد. پس حقیقت چیست و چگونه باید به وقایعی که به عنوان «جنایت» از آن‌ها یاد شده است، رسیدگی شود؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Sep 2009 13:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iranmehrdaily&amp;postid=215</comments>
<dc:creator>iranmehrdaily</dc:creator>
<guid>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-215.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رأی اولی ها بخوانند!</title>
<link>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-214.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;رأی اولی‌ها! خوب گوش کنید. برای یه بار هم که شده باید نشون بدیم که دیگه بچه نیستیم و می‌تونیم خوب تصمیم بگیریم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رأی اولی ها! راضی به خوردن برچسب «احساسی بودن» و «جوگیر بودن» نباشیم. ما می‌تونیم نشونشون بدیم که با منطق تصمیم‌گیری کردیم. کی گفته حرف اون ها منطقیه؟ باید از منطق خودمون دفاع کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رأی اولی ها! ما می‌تونیم اطرافیانمون رو قانع کنیم که رأی بدن.به خاطر همه؛ به‌خاطر ما. ما که چهار سال دیگه بهترین سال‌های زندگیمونه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رأی اولی‌ها! چرا اجازه دادید فکر یه عده که چهار سال پیش هم رأی ندادن و به کار خودشون افتخار می‌کردن و می‌کنن به شما سرایت کنه؟ کسی که اون موقع رأی نداده و هنوز هم نمی‌خواد رأی بده، مطمئناً گزینه‌ی خوبی برای اعتماد کردن نیست. این چهار سال رو شما زندگی می‌کنید. برای زندگی، خودتون تصمیم بگیرید!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رأی اولی‌ها! کاش کاری کنیم که دوازده سال دیگه، رأی اولی‌ها همون طور به ما نگاه کنن که ما به رأی اولی های 76!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رأی اولی ها! اخبار رو دنبال کنید؛مصاحبه‌ها رو بخونید؛ به گذشته نگاه کنید و آینده، بعد انتخاب کنید. کمتر از یه هفته وقت داریم. باید همه جا از انتخابمون دفاع کنیم؛ برای مخالف‌ها، برای رأی‌های خاموش!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوستان من! کنکوری ها! بعد از کنکور زندگی جریان داره. جهت این جریان رو انتخاب کنید که کم از انتخاب رشته نداره!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رأی اولی ها! دوستان! بشود که چنان پیش آید، چنان که ما آرزومندیم!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Jun 2009 10:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iranmehrdaily&amp;postid=214</comments>
<dc:creator>afsaneh</dc:creator>
<guid>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-214.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این روزها در شش روایت...</title>
<link>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-213.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اول-&lt;/STRONG&gt; چند روزه افکار به هم ریخته ای دارم.این افکار به همه جا مربوط می شه.به سهمیه ها فکر می کنم،به بعد از کنکور،به الان،به کلاس هام،به مدرسه،دوستام،گذشته ی دور،تست ریاضی،درس فیزیک،کارهای انجام نشده،کارهای تموم شده،تنظیم ساعت خواب و بالاخره روز کنکور.این فکر ها پشت سر هم از ذهنم می گذرن و کلافه م می کنن.دوست دارم فقط به حال فکر کنم؛به کاری که دارم انجام می دم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دوم-&lt;/STRONG&gt; مدرسه تعطیل شده.دیگه کسی رو نمی بینم.توی خونه نشستم و به آینده فکر می کنم.درس می خونم؛ولی تمرکز ندارم.این هم از اثرات نزدیک شدن کنکوره.چند روز پیش به خودم گفتم:«اگه قبول نشم چی؟!» و بعد از چند ساعت فکر کردن جواب دادم:«خب برای سال دیگه می خونم!» و همین جواب باعث شد کمی خیالم راحت بشه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سوم-&lt;/STRONG&gt; فصل امتحان جون می ده برای کارهای غیر درسی! همیشه آهنگ گوش دادن، نقاشی کشیدن، نوشتن و کتاب خوندن جزء ثابت امتحان دادن من بودن.اما حالا...؟ هیچی...! یه ساله کتاب نخوندم.بعضی وقت ها آهنگ گوش دادن هم یادم می ره.همین تغییر عادت ها خیلی روحیه رو خراب می کنه.مخصوصا اگه این عادت ها کارهای مورد علاقه ت باشن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;چهارم-&lt;/STRONG&gt; گفتم به سهمیه ها فکر می کنم.به این فکر می کنم که امسال چه خوابی برامون دیدن.با افتضاحی که پارسال پیش اومد،امسال فقط شانس می تونه کمکمون کنه.مثلا ممکنه همین فردا بگن فقط بسیجی های فعال می تونن وارد دانشگاه بشن یا مثلا روزنامه ها تیتر بزنن:«امتحان پیش دانشگاهی نهایی شد»! اگر هم چنین چیزی بگن تعجبی نداره؛ اینجا ایران است.صدای ما را می شنوید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پنجم-&lt;/STRONG&gt; البته فقط سهمیه ها نیستن که ما رو محدود می کنن.خیلی عامل های دیگه هم هستن که غیر مستقیم به سرنوشتمون مربوط می شن.مثلا از سه سال پیش درس دادن آقایون در مدارس دخترونه ممنوع شد.اینکه بعد از این قضیه، کلاس خصوصی گرفتن ها و کلاس های زیرزمینی چه مشکلاتی به وجود آوردن بماند،اینکه زنها تجربه ی کافی برای دروس تخصصی نداشتن هم بماند،این رو کجای دلمون بذاریم که چند وقت پیش اعلام کردن که چون تعداد معلم های مؤنث درس فیزیک برای تدریس توی مدارس دخترونه کافی نیست،از این به بعد معلم های مذکر هم می تونن دوباره وارد این مدارس بشن! هنوز بعد از گذشت سه سال مشخص نشده که دلیل این کار چی بوده و یا اینکه فرق معلم فیزیک با دیفرانسیل چی هست! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ششم- &lt;/STRONG&gt;همچنان اینجا ایران است.صدای ما را می شنوید!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 21 Apr 2009 14:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iranmehrdaily&amp;postid=213</comments>
<dc:creator>afsaneh</dc:creator>
<guid>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-213.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پایان سال کامل یـــا عیدانه 88 با پیام اوباما!</title>
<link>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-212.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سال 87، سال تجربه‌های متفاوت، سال احساس‌های جدید و گاهی دوست‌داشتنی، سال مرگ‌های آرام و معجزه‌های خاموش، تمام شد. ما ماندیم و هزار آرزو و کار نیمه‌تمام و یک شوک بزرگ.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سال 87 با وجود پستی‌هایی که بلندی نداشت، اوج‌هایی که به سرعت به حضیض تبدیل شد، تغییر نوستالژی نسل‌دومی‌ها به علامت سؤال نسل‌سومی‌ها و هزار و یک تغییر و تحول دیگر، به خاطره‌ای تبدیل شد و از ذهن ما گذشت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سال را با انتخابات دور دوم مجلس شروع کردیم و با دلهره‌های انتخابات ریاست‌جمهوری به پایان بردیم. با اظهارات جالب و دوستانه مشایی، ماجرای کردان، رسیدن قیمت نفت به بشکه‌ای چهل دلار، تعطیلی شهروندامروز و کارگزاران، انتخابات مهم آمریکا، اتحاد همه‌ی مردم برای دفاع از برنامه‌ی 90، رسیدن حداقل دستمزد کارگران به 274 هزار و 500 تومان، ادامه‌ی اعتراض‌ها به لایحه‌ی حمایت از خانواده و احضار انتظامی، پرستویی و پوراحمد به دادسرای جنایی ادامه دادیم. درگیر دعوت از خاتمی شدیم و با تمام وجود دعوتش کردیم. او سرانجام آمد؛ موسوی هم آمد، اما برای من و هم نسل‌هایم ناشناس... خاتمی رفت و موسوی ماند؛ برای ما که شاهد ماجرا بودیم مثل خواب بود این آمدن و رفتن‌ها. از آن خواب‌ها که هر چه فریاد می‌زنی باز کسی صدایت را نمی‌شنود و یک‌آن از خواب می‌پری و آخر نمی‌فهمی کی به کیه، چی به چیه...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;داوود اسدی، نادر ابراهیمی، خسرو شکیبایی، احمد آقالو، منوچهر احترامی هم در همین سال رفتند و تنها نشان به نشان یادی ماندند در ذهنمان؛ با تمام خاطرات شیرین گذشته.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سال 87 سیاه نبود، سپید هم نبود. یک سال کامل که ترکیبی بود از شادی و غم، امید و یأس، فراز و نشیب. سالی که گاهی می‌شد با تمام وجود دوستش داشت و بعضی لحظات می‌شد با تمام وجود لعنتش کرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سال 87 را با مرگ امیدرضا میرصیافی وبلاگ‌نویس جوان تمام می‌کنیم؛ گاه می‌ترسیم و گاه می‌نویسیم. دست آخر به استقبال پیام نوروزی اوباما می‌رویم و سال را تحویل می‌کنیم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;دوباره سالی دیگر....                        سال دیگری در راه است ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Mar 2009 07:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iranmehrdaily&amp;postid=212</comments>
<dc:creator>afsaneh</dc:creator>
<guid>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-212.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مینیمم یا ماکزیمم؛ مسئله این است!</title>
<link>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-211.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i39.tinypic.com/34yv2uv.jpg&quot; style=&quot;width: 414px; height: 288px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;علاقه ی من به موسیقی در یک گذشته‌ی مبهم اتفاق افتاده.مبهم به این معنا که زمان و طرز شکل‌گیری اون رو نمی‌دونم؛اما خب...الان جزئی از زندگیمه.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;یادمه چند سال پیش با وجود اینکه علاقه‌ی چندانی به نقاشی نداشتم، اما زنگ هنر دوست‌داشتنی‌ترین ساعت مدرسه بود و نقاشی‌های قابل قبولی می‌کشیدم. در کنار همه‌ی این کارها هم، عاشقانه نوشتن رو ادامه دادم.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;یادمه سال دوم به سرم زد تغییر رشته بدم و هنر بخونم. اما ریسک بزرگی بود و توی خانواده‌ی ما کسی اهل ریسک نیست. (شاید اگر مانعم نمی‌شدن تا حالا ده‌بار رشته‌م رو عوض کرده بودم!) اما کار همین جا تموم نشد. هر سال صد بار این فکر به سرم می‌زد و با هزار ترفند و حیله از سرم بیرونش می‌کردم. امروز دوباره به فکرش افتادم و متوجه شدم که اون ترفند و حیله کارساز نبوده و وقتی که من عاشقانه سرگرم حل مسائل ریاضی و فیزیک بودم، یه گوشه‌ای از مغزم ریشه دوونده و حالا به درختی عظیم تبدیل شده. فکر نکردن به اون دلیل بر عدم وجودش نیست، بلکه ناتوانی من رو در مواجهه با این مساله نشون می‌ده و همین آزارم می‌ده.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;مدتی پیش یک دوست دوست داشتنی، ارتباط جالبی بین ریاضی و زندگی پیدا کرده بود. می‌گفت که ما همیشه برای پیدا کردن ماکزیمم نسبی همسایگی یک نقطه رو بررسی می‌کنیم و اگر بالاتر از بقیه‌ی نقاط اطرافش بود اون رو به عنوان اکسترمم نسبی در نظر می‌گیریم. اما نمی‌تونیم مطمئن باشیم که این نقطه، ماکزیمم کل تابع هم هست. امکانش وجود داره که یک ماکزیمم نسبی دیگه که البته بالاتر از این نقطه‌ی گفته شده هم هست در یک همسایگی بزرگتر وجود داشته باشه. اما انکار نمی‌کنیم که «شاید هم نباشه!». پس برای پیدا کردن یک نقطه‌ی بهتر باید ریسک کرد و از همسایگی اولیه خارج شد. اما اگر باز هم به اکسترممی بهتر رسیدیم، نمی‌تونیم به طور قطع اون رو اکسترمم مطلق بنامیم. مرتبا باید ریسک کرد و خارج شد... ریسک کرد و خارج شد... تا به نتیجه‌ی بهتری برسیم. همچنین اگر تعداد این ریسک‌ها زیاد باشه، هیچ وقت به یک ماکزیمم نسبی نمی‌رسیم. حتی شاید تا نزدیک اون هم پیش بریم، ولی به خاطر یه ریسک دیگه از اون دور می‌شیم. پس باید ترکیبی از جست و جوی محلی (اطراف خودمون) و ریسک رو به کار ببریم.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;زندگی هم مثل همین هست. من نمی‌تونم مطمئن باشم که روی ماکزیمم مطلق ایستادم. چون شاید یک ماکزیمم نسبی دو قدم اون طرف‌تر منتظرم باشه. نباید زیاد ریسک کنم؛ چون شانس رسیدن به یه جای خوب رو از دست میدم. باید بدونم که هر جایی ایستادم، جاهای بهتر از اون هم ممکنه وجود داشته باشه.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;ریسک تغییر رشته، ریسک بزرگیه. اما به آینده که نگاه می‌کنم، آینده رو در این تغییر رشته می‌بینم. گاهی از  این فکر می‌ترسم و گاهی لذت می‌برم. گاهی می‌گم این فکر از اثرات کنکوره و گاهی زندگیم رو در اون می‌بینم. &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;راستی،چند وقته یه چیز دیگه هم ذهنمو مشغول کرده؛ از کجا مطمئن باشم که روی یک مینیمم نسبی نیستم. چه کسی این مینیمم یا ماکزیمم رو مشخص می‌کنه؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Mar 2009 12:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iranmehrdaily&amp;postid=211</comments>
<dc:creator>afsaneh</dc:creator>
<guid>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-211.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه‌ای به دوتا دوست خوب...</title>
<link>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-210.aspx</link>
<description>


&lt;link rel=&quot;File-List&quot; href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mehdi\LOCALS~1\Temp\msohtml1\06\clip_filelist.xml&quot; /&gt;
&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;

&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 13pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;مامان! بابا! سلام...&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 13pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;چند روزی می‌شه که این وبلاگ رو می‌خونید. نمی‌دونم نظرتون در مورد افسانه که کنکور داره و وبلاگ می‌نویسه چیه. اما می‌دونم که مثل همیشه از دخترتون حمایت می‌کنید و به کاری که می‌کنه اعتماد دارید. چند وقت پیش داشتم فکر می‌کردم که اگر این اعتماد و حمایت نبود من الآن کجا بودم و چه‌کار می‌کردم.آیا این قدر فکرم آزاد بود که در مورد مهم‌ترین تجربه‌ی زندگیم بنویسم؛ تجربه‌ای که می‌دونم نتیجه‌ش براتون خیلی مهمه. اما مثل همیشه،هیچ‌وقت در این مورد حرفی نزدید. آخه بابا،تو به من یاد دادی که از راه لذت ببرم.از حل مساله‌های فیزیک و ریاضی! درس خوندن مفهومی رو که یادته...؟ خب این دقیقا همون لذت بردن از راهه.چه قدر در مورد راه‌حل‌های کوتاه جر و بحث کردیم و حالا من شدم مثل تو. دو سالی می‌شه که هیچ راه حل تستی رو نتونستم یاد بگیرم و شاید هم نخواستم.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 13pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;مامان! همیشه حواست به غذا و استراحتم بود. با مدرسه و معلم‌ها که مشکل داشتم همیشه تو کنارم بودی و من هم با غرور سرم رو بالا می‌گرفتم که «همه توجه کنید.این مامان منه. اومده تا از من دفاع کنه!». البته نمی‌شه اسم اون اتفاق‌ها رو مشکل گذاشت. برنامه‌ریزی نداشتن معلم‌ها، وقت کم مدیرمون که معلم ریاضی هم بود و اون مشاوره سال اول مشکل نیستند. همه یه‌جور تجربه بود برای اینکه من ساخته بشم و بشم افسانه‌ی شما. امیدوارم راضی باشید.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 13pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;مامان! یادته با مدرسه رفتیم کیش، تو هم به اصرار من اومدی؟ چه‌قدر همه حسودیشون شده بود. آخه ما دست هم رو گرفته بودیم و کنار دریا راه می‌رفتیم و تو برام می‌خوندی... عجب مسافرتی بود!&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 13pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;بابا،مامان! امتحان نهایی رو هیچ وقت فراموش نمی‌کنم.چه قدر سه‌تامون با هم بودیم. از اول فروردین تا 25 خرداد. سه تفنگدار! احساس عجیبی بود این با هم بودن. اینکه با هم درس بخونیم و غذا بخوریم و با هم استراحت کنیم. بابا اگه برنامه‌ریزی‌های تو نبود خیلی بی برنامه می‌شدم!&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 13pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;همه می‌گن توی این دنیا داشتن یه دوست خوب غنیمته. حالا من دوتاشو دارم. به خاطر همه چیز ممنون...ممنون...ممنون.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 13pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt; قول می‌دم آخر امسال خوشحالتون کنم&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 13pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;امضا:&lt;span&gt; &lt;/span&gt;دخترتون افسانه&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 13pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;            ۱۲ اسفند ۱۳۸۷&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Mar 2009 11:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iranmehrdaily&amp;postid=210</comments>
<dc:creator>afsaneh</dc:creator>
<guid>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-210.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دانشگاه آزاد</title>
<link>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-209.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;link rel=&quot;File-List&quot; href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mehdi\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin:0in;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;/div&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*//*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin:0in;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;این روزها  کلاس ها ومدرسه بوی دانشگاه آزاد رو میده.همه در جنب و
جوش هستند که بهنرین رشته رو انتخاب کنند.زنگ اول از معلم می پرسن چه رشته ای
بهتره؟زنگ دوم می پرسن مهندسی کامپیوتر خوبه؟زنگ سوم می پرسن مهندسی شیمی چه طوره؟
و معلمها هم حداقل نیم ساعت در مورد رشته های دانشگاهی،انتخاب اول،انتخاب هفتم و
خاطراتی در مورد دخترِ دخترخاله ی شوهرشون تعریف می کنن.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;البته برای من بد نیست.وقت پیدا می کنم کتاب Three men in a boat&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt; رو بخونم و بخندم والبته بعد هم نگاه چپ چپ معلم ها رو تحمل
کنم.چون به حساب خودشون در اون موقع حساس دارند نقش مهمی رو در آینده ی تک تک بچه
ها ایفا می کنند و خنده ی من خیلی بی موقع هست.    &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;البته چیزهای دیگه ای هم هستن که آدم رو بخندونند.مثل همین انتخاب رشته ی
دانشگاه آزاد.پنج ماه قبل از امتحان باید پیش بینی کنی که نتیجه ی امتحانت چی می
شه و اگر درست پیش بینی کنی باید بدونی که انتخاب اولت چی باشه که بقیه نزده باشند
و انتخاب دومت چی باشه که اگه اولی رو قبول نشی بقیه که امتحان رو بدتر از تو دادن
انتخاب اولشون اون رو نزده باشند و الی آخر...!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;و جالب تر از همه انتخاب هفتم هست.با علامت زدن اون،مشخص می شه که
بزرگترین آرزومون دانشگاه رفتن هست و رشته وعلاقه و شهرو آینده...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مساله&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;ی دیگه قیمت کارت های 000&apos;14
تومنی هست.یعنی اگر یک میلیون نفر ثبت نام&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;کنند می
شه چهارده میلیارد تومن و امتحان ورودی دانشگاه نباید این قیمت&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;باشه.شاید هم حساب می کنن اگر یه نفر انتخاب اولشو قبول نشه، کامپیوتر&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;باید انتخاب دوم رو چک کنه.اما قبلش باید انتخاب اول بقیه رو هم در نظر&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;بگیره.وقتی انتخاب اول همه مشخص شد باید انتخاب دوم رو چک کنه.اما این وسط&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;باید قبول شده ها رو هم یادش بمونه و همین خیلی خرج داره.حالا که انتخاب&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;دوم رو چک کرد باید&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;......&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;--------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;

&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 12pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;پ.ن: انتخاب رشته تا جمعه تمدید شد.یعنی تا یک
هفته ی دیگه این افکار ادامه داره!&lt;/span&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Feb 2009 18:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iranmehrdaily&amp;postid=209</comments>
<dc:creator>afsaneh</dc:creator>
<guid>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-209.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امتحان</title>
<link>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-208.aspx</link>
<description>&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mehdi\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;

&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=2 src=&quot;http://i42.tinypic.com/ifmslk.jpg&quot; align=left vspace=2 border=0&gt;«بعضی وقت ها آدم دوست داره احساسش رو با فونت Times New Romanو Size 32&lt;/SPAN&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mehdi\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt; 
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;
&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mehdi\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;
&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;و &lt;STRONG&gt;Bold&lt;/STRONG&gt;  بزنه روی پیشونیش تا همه ببینن و درکش کنن.حیف که نمی‌شه! وگرنه حرف‌های زیادی داشتم برای نوشتن!»&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;اینها جمله‌هایی هستند که چند هفته پیش سر امتحان قلم‌چی،حاشیه‌ی برگه کنار سوال‌های ادبیات نوشتم.اون هفته فقط اختصاصی‌ها رو خونده بودم و وقتی عمومی رو جواب دادم 15 دقیقه وقت زیاد آوردم و نشستم شعر و داستان و کمی چرندیات نوشتم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;امتحان دادن هم عالمی داره.تنها زمانی هست که دلشوره‌ی امتحان رو نداری.فکرت آزاده و اگر مثل من وقت زیاد داشته باشی بهترین استفاده رو می شه از اون ساعت‌ها ببری.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;یادمه &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;امتحان نهایی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt; پارسال ، زبان انگلیسی و ادبیات رو زود تموم کردم و چون حوصله‌ی بیرون رو نداشتم، نشستم و داستان و خاطره و شعر نوشتم. بعد که اومدم بیرون فهمیدم باعث نگرانی دوستام شده بودم. این تصور براشون ایجاد شده بود که امتحان&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;سخت هست و جواب سوال‌ها طولانی!&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;مشکل از اون‌ها بود که نمی‌دونستن امتحان دادن حس خوب نوشتن رو به آدم میده. وقتی به جواب‌ها فکر می‌کنی و کلماتی که توی ذهنت هستن رو روی کاغذ میاری و بعد می‌فهمی از هر کدوم از این سوال و جواب‌ها میشه ایده گرفت برای یه نوشته، اون وقته که مثل من عاشق امتحان می‌شی.من عاشق امتحان تشریحی هستم و از این امتحان‌های تستی متنفرم. کاش کنکور تشریحی بود!&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Feb 2009 19:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iranmehrdaily&amp;postid=208</comments>
<dc:creator>afsaneh</dc:creator>
<guid>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-208.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کنکوری های 2!</title>
<link>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-207.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i39.tinypic.com/e8x4et.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سلام.من افسانه هستم و قراره از امروز تا پنجم تیر در مورد دغدغه های یک کنکوری بنویسم.&lt;BR&gt;اول از همه باید کنکوری ها رو معرفی کنم.«کنکوری» به آدمی گفته می شه که %100 از آینده‌ی خودش بی‌خبره و باید تمام تلاشش رو بکنه که تا حد امکان این آینده خوب از آب در بیاد.در ایران شرایط فرق می‌کنه.اول اینکه نه تنها کنکوری‌ها از آینده‌ی خودشون بی خبرند،بلکه غیر کنکوری ها هم با شک و تردید به آینده نگاه می کنند.دوم هم اینکه کنکوری ها ممکنه تلاششون رو بکنند(حتی بیش از حد تصور، اما آینده همچنان بد از آب در میاد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعد از تعریف «کنکوری‌ها» به دیدگاهشون می رسیم. سه نوع دیدگاه رو من در این موجودات دیدم.اولین دیدگاه مربوط به آدم هایی هست که فکر می کنند کنکور بزرگترین سد زندگیشونه و بعد از گذشتن از اون وارد یک مدینه ی فاضله می شن و زندگی آسوده رو تجربه می کنن. دیدگاه دوم مربوط به کسانی هست که نه تنها مثل گروه اول فکر نمی کنند،بلکه فکر می کنند که کنکور یکی از مراحل زندگیشون هست و مثل تمام مراحل باید اون رو بگذرونن و بعد از اون هم زندگی ادامه داره و دیدگاه سوم دیدگاه کنکوری هایی هست که کلا هیچ دیدگاهی نسبت به کنکور ندارند! (اگر دیدگاه دیگه ای می شناسید در بخش نظرات بنویسید!)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من البته جزء گروه دوم هستم و کنکور رو برای خودم به یک پدیده تبدیل نکردم.درسته که نتیجه ای که حاصل می شه برام مهمه و آیندم رو تعیین می کنه(ن.ک.به پاراگراف دوم-تعریف کنکوری ها!)، اما معتقدم که این یک سال رو نباید از دست بدم.باید زندگی کنم و درس بخونم.نه اینکه زندگی کردن یادم بره.به قول یه نفر(فکر کنم محمود معظمی بود) «در رسیدن به اهدافتون از جسم و روحتون مواظبت کنید.چون وقتی به هدفتون رسیدید،هر دو رو برای لذت بردن از اون لازم دارید!».آخه من نمی‌فهمم مردم چه طور هفته ای 95 ساعت درس می‌خونن! چه طور یک سال زندگی و لذت بردن از اون رو تعطیل می‌کنن...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خب...از کارهای «مردم» که بگذریم،به عنوان اولین پست فقط می خواستم بگم کنکور مثل شمشیر دو سر عمل می کنه و خود ما هستیم که مشخص می کنیم که این دوران (و بعد از این دوران) خوب بگذره یا بد...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Feb 2009 15:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iranmehrdaily&amp;postid=207</comments>
<dc:creator>afsaneh</dc:creator>
<guid>http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-207.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
